ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

274

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

بشر گفت : شروط تو كدامند ؟ مرد عراقى گفت : نه خشمگين شو و نه از اسب سوارى گير و با زنان نيز به مدت چهل شبانه روز نزديكى نكن و به حمام هم وارد نشو . بشر نيز اين شروط را پذيرفت . و آنچه را كه مرد عراقى همراه خود داشت نوشيد ، و مدتى از انظار عمومى خود را پوشيده داشت و همراه كنيزان و خدمتكاران خود بود . مدتى بر همين منوال گذشت تا اين كه ولايت كوفه نيز به وى سپرده شد . از شنيدن اين خبر بسيار خوشحال شد ، مركبى خواست تا بر وى سوار شود ، مرد عراقى آمد و او را سوگند داد تا چنين كارى نكند و از جاى خود تكان نخورد ولى بشر به سخن آن مرد و نظر وى توجهى نكرد . مرد عراقى وقتى كه وضع را چنين ديد به بشر گفت : گواهى ده كه تو عهد و پيمان خود را كه با من بسته بودى شكسته‌اى . بشر نيز چنين كرد ، و گواهى داد كه مرد عراقى هيچ گونه تقصيرى ندارد . بشر سوار شد و به سوى كوفه حركت كرد ، هنوز چند گامى نرفته بود كه دست خود را به ريش خود گرفت ولى مقدار زيادى از ريش وى ريخت ، بشر وقتى كه وضع را چنين ديد ، به سوى بصره حركت كرد ، مدتى نگذشت كه وى به هلاكت رسيد . وقتى كه عبد الملك از مرگ بشر آگاه شد ، حجاج را به عنوان حاكم به سوى كوفه و بصره فرستاد . موسى بن نصير وقتى كه حجاج را ديد گفت : كار از كار گذشته است . براى چه آمده‌اى ؟ گويند ، عبد الملك خواهان آن بود تا روزى موسى بن نصير را خوار و ذليل كند . خالد بن ابان از شام براى موسى بن نصير چنين نوشت : تو از كار خود بر كنار شده‌اى ، حجاج بن يوسف را به سوى تو فرستاده‌ايم ، او در بارهء تو بايد به شدت عمل كند و هيچ گونه رحم و شفقتى را دربارهء تو منظور نخواهد داشت . يا به فارس برو ، در اين صورت در امان خواهى بود و يا اين كه به عبد العزيز بن مروان بپيوند . مواظب آن نفرين شدهء ثقيفى [ حجاج ] باش هر جا تو را بيابد دربارهء تو حكم خواهد كرد . وقتى كه نامه به دست موسى بن نصير رسيد ، بر اسب سوار شد و به شام رفت . در آن روزگار عبد العزيز بن مروان بر آن بود اموالى را به مصر بفرستد . حجاج نيز از عراق چنين نوشت : يا امير المؤمنين ، او مدتى را در عراق گذرانده و اموالى در دست وى باقى مانده است . او را به سوى من بفرست .